سال شوخی با اینشتین!
سال شوخی با اینشتین! 20 سال پیش در چنین ایامی شروع کردم به گردآوری کاریکاتورها و طنزهایی که در باره فرضیه نسبیت اینشتین و فرمول حیرت آور E=mc2 کشیده و نوشته بودم،... چون قصد چاپ آنها را در کتابی داشتم. 20 سال پیش در چنین ایامی شروع کردم به گردآوری کاریکاتورها و طنزهایی که در باره فرضیه نسبیت اینشتین و فرمول حیرت آور E=mc2 کشیده و نوشته بودم،... چون قصد چاپ آنها را در کتابی داشتم.
هیچ ناشری زیر بار نرفت و هر کس به من می رسید می گفت: " دست بردار. تو هم بیکاری با این کاریکاتورهای عجیب و غریبت؟ خود فرضیه نسبیت به اندازه کافی گنگ و نامفهوم است چه برسد به شوخی کردن با آن؟ "
در پاسخ می گفتم اتفاقا چون خودم هم زیاد از فرضیه نسبیت و این فرمول بغرنج سر در نمی آورم، قصد شوخسال شوخی با اینشتین!
هیچ ناشری زیر بار نرفت و هر کس به من می رسید می گفت: " دست بردار. تو هم بیکاری با این کاریکاتورهای عجیب و غریبت؟ خود فرضیه نسبیت به اندازه کافی گنگ و نامفهوم است چه برسد به شوخی کردن با آن؟ "
در پاسخ می گفتم اتفاقا چون خودم هم زیاد از فرضیه نسبیت و این فرمول بغرنج سر در نمی آورم، قصد شوخی با آن را دارم تا کاریکاتورهای اینشتینی ام (مخصوصا کاریکاتور بالا) همیشه به صورت " آنلاین" جلوی چشمم و درون ذهنم باشد تا در اثر مرور مداوم آن، شاید خودم رفته رفته به یک درک نسبی از این فرمول برسم....
البته از سنت شکنی و ساختارشکنی و ایجاد انقلاب در کاریکاتور و طنز هم بدم نمی آمد!
و اما این فرمول ماجراهای جالبی دارد.. گفته می شود انفجار بزرگ یا همان ( Big Bang بیگ بنگ) براساس این فرمول رخ داده و انرژی حاصل از انفجار ( e ) تبدیل به اجرام آسمانی و کرات ( m ) شده است که الان ما داریم بر روی آن زندگی می کنیم.. و عکسش هم که می شود انفجار بمب ئیدروژنی! یعنی تبدیل ناگهانی جرم به انرژی... و یا انرژی تشعشعی خورشید مطابق این فرمول و بر مبنای همین تبدیل جرم ئیدروژن درون خورشید به انرژی، حاصل می شود و چون بدون انرژی خورشید، زندگی بر کره زمین امکان ندارد، پس هستی و حیات به این فرمول ساده وابسته است... . همینطور بر اساس این فرمول، جسمی اگر سرعت و انرژی جنبشی یا حرکتی بگیرد جرم و وزنش هم لحظه به لحظه افزوده می شود. E=m یعنی برابری جرم و انرژی، یعنی نور وزن دارد و یا مثلا یک توپ فوتبال 450 گرمی که در اثر شوت، سرعتش و وزنش زیاد می شود و به یکی دو تٌن می رسد، اگر همین توپ توسط یک فوتبالیست مافوق بشر، مثلا با سرعت نور شوت شود جرم و وزن توپ سنگین تر از ماه و خورشید و تا بی نهایت خواهد شد! و یا آدم متحرک نسبت به آدم ساکن، هم وزنش بیشتر می شود و هم عمرش! زیرا حرکت، باعث کند شدن ساعت او و نتیجتا دیرتر پیر شدنش می شود. کلا همه کمیتها متغیرند وزن، جرم، زمان طول، عرض همه نسبی اند و فقط سرعت نور مطلق است..
به راستی اینهمه طنز سیاه و سفید را در یک فرمول دیده بودید؟!! البته آدم اگر فرمول فوق را جدی بگیرد و زیاد توی نخ این فرمول برود، ممکنست مخش سوت بکشد! زیرا طبق این فرمول، مقدار کمی ماده می تواند به مقدار عظیمی انرژی تبدیل شود و حیات آدمیان را بگیرد ( انفجار اتمی) و از آنطرف حیات آدمیان هم به همین فرمول وابسته است! ( انرژی خورشید)
و من با شوخی با این فرمول خواستم عظمت و ابهت مافوق ذهن و گاه نگران کننده این فرمول حیرت آور را خنثی کنم. آنرا به طنز بکشم و فرمول را بخندانم و بٌعد جدیدی را به سایر ابعاد کاریکاتور و طنز بیفزایم. و شاید هم من خواسته ام از قول اینشتین بگویم که اصلا جهان بر اساس طنز و خنده بنا شده است. پس زیاد سخت نگیریدش!
مخلص کلام اینکه این فرمول به نوعی فرمول بی فرمولی جهان است! هیچ چیز ثابت نیست همه چیز سیّال و در حال تغییر و تحول است! و در یک نتیجه گیری کلان تر ما در یک ساختار و فضا- زمان 4 بعدی زندگی می کنیم (سه بعد فضایی و یک بعد زمانی) و در این ساختار چند بعدی ، انسانها هم باید متغیر و سیال و چند بعدی باشند نه زیادی متعصب و یک بعدی! .
چند اتفاق طنزآمیز و حیرت آور پس از انتشار کتاب :
علیرغم همه مسایل ذکر شده در اوصاف این فرمول، به دلیل متفاوت بودن جنس کار من، همانطور که عرض کردم در آنزمان هیچ ناشری حاضر نشد کاریکاتورهای اینشتینی مرا چاپ کند. بنا بر این دل به دریا زدم و خودم با اندک سرمایه شخصی ام کتاب کم برگی را با عنوان "شوخی با اینشتین" منتشر کردم آنهم در تیراژ 20 هزار نسخه و در 20 سال پیش! و با وجودیکه حدس می زدم ضرر می کنم ، عجبا که تمام کتاب در مدتی کمتر از شش ماه به فروش رفت که استقبال مردم از این کتاب غیر عادی و متفاوت، آنهم بیست سال پیش که مطابق آمار، جمعیت کشور کمتر از حالا و سطح فرهنگ و دانش و میزان عادت به مطالعه مردم قاعدتا پایین تر از حالا بود، خود، اتفاقی بس عجیب و غیرمنتظره و حیرت آور بود حتی به حیرت آوری خود فرضیه نسبیت اینشتین!
اتفاق طنز آمیز دیگر، عدم استقبال محافل علمی داخلی از این کتاب بود درست بر عکس استقبال محافل علمی خارجی!. یادم است تنها مجله علمی کشور در آنزمان ، کتاب مرا جدی نگرفت و طنزهای فیزیکی فلسفی مرا مغایر با علم دانست و شوخی های مرا با اینشتین محکوم کرد ( لابد مسوول شوخ طبعی و مقصر شکلک در آورن اینشتین در آن عکس معروف هم، من بودم!) اما چند سال بعد در سال 2005 میلادی ، انجمن فیزیک اروپا به مناسبت سال جهانی فیزیک، لینک همین آثار اینشتینی مر ا در سایت تخصصی خود گذاشت و شوخی های فیزیکی مرا تایید کرد! و من تنها ایرانی بودم که از یک سایت تخصصی فیزیک سر در آورده بودم و جالبست همین کاریکاتورهای ساده و بی ادعای من، به عنوان تنها فعالیت علمی فیزیکی از ایران، در سایت سال جهانی فیزیک به رسمیت شناخته شد. در صورتیکه من یک کاریکاتوریست بودم و نه یک فیزیکدان که این اتفاق هم می توانست به حیرت آوری خود فرضیه نسبیت باشد. اتفاق بعدی این بود که یک پروفسور فیزیکدان استاد دانشگاه اطریش از من اجازه گرفت که همین کاریکاتور مرا در سایت خود برای دانشجویانش بگذارد و در باره اش نوشت: "فرمولها دوستان ما هستند و گاه طنز و شوخی می تواند ترس دانشجویان و دانش آموزان را از ریاضیات و فرمول ها از بین ببرد" و این در حالیست که محافل علمی و آموزشی ما زیاد اهل شوخی نیستند و کمی عبوس و خشک تشریف دارند و به کاربردهای طنز در جهت آموزش و تفهیم مسایل پیچیده، آشنا نیستند....البته برخی همکاران دگم و عبوس من نیز روی خوشی به طنز ۴ بعدی من نشان ندادند که جای این بحث ، فعلا اینجا نیست!
و اتفاق حیرت آور و طنز آمیز دیگر اینکه قریب به 18 سال است که بنده ستونی با عنوان "طنز 4 بعدی" در مجله "طنزو کاریکاتور" راه انداخته ام که در تاریخ نشریات طنز ایران و جهان وجود چنین ستونی سابقه نداشته است و در آن به سادگی با سوژه های عجیبی چون: اینشتین و نیوتون و نیروی جاذبه، انحنای فضا، انبساط نور وتاب داشتن فضا- زمان و روان! ...شوخی می کنم و حتی کار به جایی رسیده که خوانندگان جوان و با ذوقمان را هم وارد گود کرده و آنها را هم به فیزیک نسبیت و جنبه های طنزآمیز و سوررئالیستی آن علاقه مند ساخته ایم و گاه خوانندگانمان هم شوخی های تصویری و نوشتاری جالبی با این مبحث پیچیده می کنند و عجیب اینجاست که در این 18 سال هیچگاه هم، سوژه کم نیاورده ایم که استمرار چنین ستون غیرعادی و عجیب و غریبی در یک نشریه طنز از نظر حیرت آور بودن، خود کمتر از فرضیه فوق نبوده و نیست.
البته از سنت شکنی و ساختارشکنی و ایجاد انقلاب در کاریکاتور و طنز هم بدم نمی آمد!
و اما این فرمول ماجراهای جالبی دارد.. گفته می شود انفجار بزرگ یا همان ( Big Bang بیگ بنگ) براساس این فرمول رخ داده و انرژی حاصل از انفجار ( e ) تبدیل به اجرام آسمانی و کرات ( m ) شده است که الان ما داریم بر روی آن زندگی می کنیم.. و عکسش هم که می شود انفجار بمب ئیدروژنی! یعنی تبدیل ناگهانی جرم به انرژی... و یا انرژی تشعشعی خورشید مطابق این فرمول و بر مبنای همین تبدیل جرم ئیدروژن درون خورشید به انرژی، حاصل می شود و چون بدون انرژی خورشید، زندگی بر کره زمین امکان ندارد، پس هستی و حیات به این فرمول ساده وابسته است... . همینطور بر اساس این فرمول، جسمی اگر سرعت و انرژی جنبشی یا حرکتی بگیرد جرم و وزنش هم لحظه به لحظه افزوده می شود. E=m یعنی برابری جرم و انرژی، یعنی نور وزن دارد و یا مثلا یک توپ فوتبال 450 گرمی که در اثر شوت، سرعتش و وزنش زیاد می شود و به یکی دو تٌن می رسد، اگر همین توپ توسط یک فوتبالیست مافوق بشر، مثلا با سرعت نور شوت شود جرم و وزن توپ سنگین تر از ماه و خورشید و تا بی نهایت خواهد شد! و یا آدم متحرک نسبت به آدم ساکن، هم وزنش بیشتر می شود و هم عمرش! زیرا حرکت، باعث کند شدن ساعت او و نتیجتا دیرتر پیر شدنش می شود. کلا همه کمیتها متغیرند وزن، جرم، زمان طول، عرض همه نسبی اند و فقط سرعت نور مطلق است..
به راستی اینهمه طنز سیاه و سفید را در یک فرمول دیده بودید؟!! البته آدم اگر فرمول فوق را جدی بگیرد و زیاد توی نخ این فرمول برود، ممکنست مخش سوت بکشد! زیرا طبق این فرمول، مقدار کمی ماده می تواند به مقدار عظیمی انرژی تبدیل شود و حیات آدمیان را بگیرد ( انفجار اتمی) و از آنطرف حیات آدمیان هم به همین فرمول وابسته است! ( انرژی خورشید)
و من با شوخی با این فرمول خواستم عظمت و ابهت مافوق ذهن و گاه نگران کننده این فرمول حیرت آور را خنثی کنم. آنرا به طنز بکشم و فرمول را بخندانم و بٌعد جدیدی را به سایر ابعاد کاریکاتور و طنز بیفزایم. و شاید هم من خواسته ام از قول اینشتین بگویم که اصلا جهان بر اساس طنز و خنده بنا شده است. پس زیاد سخت نگیریدش!
مخلص کلام اینکه این فرمول به نوعی فرمول بی فرمولی جهان است! هیچ چیز ثابت نیست همه چیز سیّال و در حال تغییر و تحول است! و در یک نتیجه گیری کلان تر ما در یک ساختار و فضا- زمان 4 بعدی زندگی می کنیم (سه بعد فضایی و یک بعد زمانی) و در این ساختار چند بعدی ، انسانها هم باید متغیر و سیال و چند بعدی باشند نه زیادی متعصب و یک بعدی! .
چند اتفاق طنزآمیز و حیرت آور پس از انتشار کتاب :
علیرغم همه مسایل ذکر شده در اوصاف این فرمول، به دلیل متفاوت بودن جنس کار من، همانطور که عرض کردم در آنزمان هیچ ناشری حاضر نشد کاریکاتورهای اینشتینی مرا چاپ کند. بنا بر این دل به دریا زدم و خودم با اندک سرمایه شخصی ام کتاب کم برگی را با عنوان "شوخی با اینشتین" منتشر کردم آنهم در تیراژ 20 هزار نسخه و در 20 سال پیش! و با وجودیکه حدس می زدم ضرر می کنم ، عجبا که تمام کتاب در مدتی کمتر از شش ماه به فروش رفت که استقبال مردم از این کتاب غیر عادی و متفاوت، آنهم بیست سال پیش که مطابق آمار، جمعیت کشور کمتر از حالا و سطح فرهنگ و دانش و میزان عادت به مطالعه مردم قاعدتا پایین تر از حالا بود، خود، اتفاقی بس عجیب و غیرمنتظره و حیرت آور بود حتی به حیرت آوری خود فرضیه نسبیت اینشتین!
اتفاق طنز آمیز دیگر، عدم استقبال محافل علمی داخلی از این کتاب بود درست بر عکس استقبال محافل علمی خارجی!. یادم است تنها مجله علمی کشور در آنزمان ، کتاب مرا جدی نگرفت و طنزهای فیزیکی فلسفی مرا مغایر با علم دانست و شوخی های مرا با اینشتین محکوم کرد ( لابد مسوول شوخ طبعی و مقصر شکلک در آورن اینشتین در آن عکس معروف هم، من بودم!) اما چند سال بعد در سال 2005 میلادی ، انجمن فیزیک اروپا به مناسبت سال جهانی فیزیک، لینک همین آثار اینشتینی مر ا در سایت تخصصی خود گذاشت و شوخی های فیزیکی مرا تایید کرد! و من تنها ایرانی بودم که از یک سایت تخصصی فیزیک سر در آورده بودم و جالبست همین کاریکاتورهای ساده و بی ادعای من، به عنوان تنها فعالیت علمی فیزیکی از ایران، در سایت سال جهانی فیزیک به رسمیت شناخته شد. در صورتیکه من یک کاریکاتوریست بودم و نه یک فیزیکدان که این اتفاق هم می توانست به حیرت آوری خود فرضیه نسبیت باشد. اتفاق بعدی این بود که یک پروفسور فیزیکدان استاد دانشگاه اطریش از من اجازه گرفت که همین کاریکاتور مرا در سایت خود برای دانشجویانش بگذارد و در باره اش نوشت: "فرمولها دوستان ما هستند و گاه طنز و شوخی می تواند ترس دانشجویان و دانش آموزان را از ریاضیات و فرمول ها از بین ببرد" و این در حالیست که محافل علمی و آموزشی ما زیاد اهل شوخی نیستند و کمی عبوس و خشک تشریف دارند و به کاربردهای طنز در جهت آموزش و تفهیم مسایل پیچیده، آشنا نیستند....البته برخی همکاران دگم و عبوس من نیز روی خوشی به طنز ۴ بعدی من نشان ندادند که جای این بحث ، فعلا اینجا نیست!
و اتفاق حیرت آور و طنز آمیز دیگر اینکه قریب به 18 سال است که بنده ستونی با عنوان "طنز 4 بعدی" در مجله "طنزو کاریکاتور" راه انداخته ام که در تاریخ نشریات طنز ایران و جهان وجود چنین ستونی سابقه نداشته است و در آن به سادگی با سوژه های عجیبی چون: اینشتین و نیوتون و نیروی جاذبه، انحنای فضا، انبساط نور وتاب داشتن فضا- زمان و روان! ...شوخی می کنم و حتی کار به جایی رسیده که خوانندگان جوان و با ذوقمان را هم وارد گود کرده و آنها را هم به فیزیک نسبیت و جنبه های طنزآمیز و سوررئالیستی آن علاقه مند ساخته ایم و گاه خوانندگانمان هم شوخی های تصویری و نوشتاری جالبی با این مبحث پیچیده می کنند و عجیب اینجاست که در این 18 سال هیچگاه هم، سوژه کم نیاورده ایم که استمرار چنین ستون غیرعادی و عجیب و غریبی در یک نشریه طنز از نظر حیرت آور بودن، خود کمتر از فرضیه فوق نبوده و نیست.
بله 20 سال از شوخی من با اینشتین می گذرد. توقع نمره 20 هم از کسی ندارم. البته فکر نمی کنم کسی هم توقع چنین نمره ای برای شوخی های اینشتینی من داشته باشد. اما از کاری که کرده ام هیچ پشیمان نیستم. چون کاری کردم که دلم می خواست ، از ریسک کردن و سنت شکنی نهراسیدم و تجربه شخصی جدیدی به دست آوردم که به امتحانش می ارزید. طنزی آفریدم که همانطور که اسمش 4 بعدی بود، خودش هم از جنبه های چند بعدی چون: علمی، آموزشی، فلسفی، هنری، کاریکاتوری، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی بر خوردار بود. اصولا من همیشه از ساختار شکنی خوشم می آمد ولو اینکه ساختار خود آدم قمصور شود!. قضاوت در باره کارم را به نسل آینده واگذار می کنم شاید 20 میلیون سال دیگر یک بابایی پیدا شود و یک سطر در نقد طنز اینشتینی من بنویسد. .... البته به شرطی که اصولا آینده ای در کار باشد و اینبار جهان با یک Big Bang دست ساز! ( انفجار اتمی ساخته دست بشر) به کل محو و نابود نشود!.....