دست نوشته های یک دوست ( دی 1392 )
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار
یا به آبی ه زلال دریــــا !
ســـــاده تر می گویم
تــو تمامیـــت احساس منی
.
.
.
از روزی کــه دلــم بیــت المقــدس تــو شــد
سنــگ میــزنــم بــه هــر اشغــالگــری
. . .
.
.
.
دست خودم نیست
به گمانم دست تو است
که می تواند مرا
با یک سلام خشک و خالی
به آینده امیدوار کند
.
.
.
دنیای زیر آب
شبیه دنیای چشمهای توست
هر چه بیشتر دست و پا می زنم
بیشتر غرق می شوم …
.
.
.
پس چشمانت چه زمان درخواهند یافت که: “نگاه، زاده ی علاقه است!
.
.
.
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست،
تنها به نگاه او می سپارمت . . .
.
.
.
بی تو هر شب عاشقی بارانی ام / لاله پژمرده و زندانی ام
بی تو در کنج همه دلواپسی / بی تو من آغاز یک ویرانی ام
. . .
.
.
.
زبانم را نگاه خسته ات بست / زمستان با زمستان ها بپیوست
نگاهت لرزشی انداخت در دشت / دلم چون متن یک آیینه بشکست
. . .
.
.
.
بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است ، وقتی که به “تو”
نگاه میکنم
.
.
.
قابل توجه!
بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها
نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها
ایجاد می کنند ، جدی نگیرید!
.
.
.
به سلامتی اونایی که روز قیامت فقط زمین ازشون شاکیه ، اونم
به خاطر سنگینی معرفتشون !
.
.
.
تو را خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهایم ،
بی آنکه “اسپند” بچرخانم میان واژه هایم
…
.
.
.
گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو ، مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم
.
.
.
گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت
میریزد
و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی…
.
.
.
لکنت زبان هم بهانه ی خوبیست برای مزه مزه کردن اسمت
…
.
.
.
جان رفته ولی زخم وفایت نرود
تاثیر طلسم چشم هایت نرود
فرشی زدل شکسته انداخته ام
آهسته بیا،شیشه به پایت نرود
.
.
.
چشمهایت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی
فهمیدم که سیب سرخ دلم افتاد
.
.
.
برای من که کبوتری ام عاشق و سرگردان؛
بیا و بام شو
اصلا بیا و دام شو…
.
.
.
من چک نویس احساسات تو نیستم ، “دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن
.
.
.
نمی دانم چشمانت با من چه میکند
فقط وقتی که نگاهم میکنی …
چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد
که حس میکنم چقدر زیباست
فدا شدن برای چشمهایی که تمام دنیاست…!
.
.
.
میان مشغله ها گم شدم اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است
.
.
.
با چشمک یک ستاره عاشق شده بود
با ساده ترین اشاره عاشق شده بود
شب رفت و ستاره اش به فردا پیوست
افسوس که او دوباره عاشق شده بود
.
.
.
شبات ستاره بارون ، چشات بدون بارون / بدون که من همیشه ،
به یادتم فراوون
.
.
.
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
تا نشد رسوای عالم, کس نشد استاد عشق
نیمه رسوا عاشق اندر فن خود استاد نیست
…
.
.
.
کاش می دانستی در این کویر تنهایی تو را داشتن حس خیس باران
است !
.
.
.
وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای باران نوای دل انگیزی شد
چه فرقی می کند برگ سبز کدامین درختی . . .
.
.
.
رویاهایم را امشب میگذارم پشت در ، بیچاره رفتگر ، چه بار
سنگینی دارد
.
.
.
عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی
و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک
بریزی…
.
.
.
مرهم زخم هایم کنج لبان توست ، بوسه نمیخواهم ، سخن
بگو
چه فرقی میکند مهره سیاه باشم یا سفید
چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند
.
.
.
تو آدم
من حوا
بیا جهانى دیگر آغاز کنیم
عشق بورز
دوستم داشته باش
تازه سیب چیده ام
.
.
.
تو تک ستاره منی منم اسیر بودنت
از ته دل داد میزنم میمیرم از نبودنت
.
.
.
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت
که تورو فقط و فقط واسه خودت بخواد ،
که وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه: هستم ، تا
تهِ تهش!
.
.
.
آنقدر باورت دارم ، که وقتی می گویی ” باران ” خیس می شوم…
.
.
.
عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند ولی “اعتماد” کنی که
این کار را نمیکنند
.
.
.
بسیار تماشایی و آراسته ای / از رونق ماه آسمان کاسته ای
انگار نه انگار که ما را دیدی / از روی کدام دنده بر خاسته
ای ؟
.
.
.
یادت هست ، خیالت هست ، خاطراتت هست ، فقط کمی جای تو
خالیست ، نمی آیی ؟
.
.
.
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد ، حالا با هر نسیمی
درونم میسوزد
.
.
.
چقدر سخته ، تو دنیا هیچ چیز غیر قابل توضیح تر از این
اتفاق نیست
که آنکه من بزرگش کردم ، کوچکم کرد !
.
.
.
زیر باران عشق باید ماند تا غبار تنهایی را شست
نمیدانم زیر کدامین باران ایستاده ام که اینگونه تنها ولی
خیس بارانم
.
.
.
تکیه نکن بر عصای تنهایی ات ، شانه هایم را خدا برای تو
آفریده
.
.
.
پیر می شود آدم وقتی عزیزش را صدا می کند و عزیزم نمی شنود
.
.
.
عشق و محبت ردپای خدا در زندگیست ، امیدوارم زندگیت پر از
ردپای خدا باشد
.
.
.
شال گردن گرمم را به گردن سرد احساساتت بینداز ،
تحمل این همه سردی احساس سخت است
.
.
.
ماهی تو ، که بر بام شکوه آمده است / آیینه ز دست تو به
ستوه آمده است
خورشید اگر گرم تماشای تو نیست / دلگیر نشو ، ز پشت کوه
آمده است
.
.
.
هنوز دلخوشم به “خدانگهدارش” ، اگر نمی خواست برگردد ،
اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد
.
.
.
آفتاب که میتابد ، پرنده که میخواند و نسیم که می وزد ،
با خودم میگویم حتما حال تو خوب است که جهان این همه زیباست
.
.
.
تمام عکاسخانه های این شهر را به دنبال یک عکس قدی شاید هم
تمام رخ از عشق گشته ام ،
فتوشاپ بیداد میکند این روزها
.
.
.
اگه فروختمت ناراحت نشو ،
چون هر کسی از یه راهی نون در میاره ،
ما هم از گل فروشی
.
.
.
خرابه های دلم از تمام خانه های جهان قشنگتر است ، چون یاد
تو در آن ساکن است
.
.
.
بعد بغل کردنت لباسم بوی تو را میدهد ، همه ی عطرها از تو
بوی خوش میگیرند
.
.
.
عشق مثل کشی میمونه که ۲ نفر دارن میکشن ،
اگه یکی ولش کنه دردش واسه کسیه که هنوز اونو نگه داشته
.
.
.
یاد تو حس قشنگی است که در دل دارم / چه تو باشی چه نباشی
نگهش میدارم
.
.
.
تو باش ، نه برای اینکه در دنیا تنها نباشم ، تو باش تا در
دنیای تنهایی ام تنها تو باشی
.
.
.
به عشق در نگاه اول اعتقاد ندارم ولی به “از چشم افتادن در
یک لحظه” عجیب معتقدم
.
.
.
هیچوقت نفهمیدم چه رازیست بین دلم و دستم ، از دستم رفت به
هرچه دل بستم
.
.
.
شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم ، اما کسی بودم که تنها
تو را دوست داشتم
.
.
.
دستهایت ، تنها بالشی است که وقتی سر بر او دارم ، کابوس
نمی بینم
.
.
.
در انتظار تو ، کاسه ی صبر که هیچ ، صبر کاسه هم لبریز شد
.
.
.
انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی
هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی
یک بار ببینی !
در آغوشـم کــه می گـیــری
آنقدر آرام مـیشــــوم
که فـرامــوش می کــــنـم
بـایـد نفـس بــکـشـــم
.
.
.
بیا تا بریزیم…
تو استکانی چای برای من
من زندگی ام را به پای تو
.
.
.
حرفایت شبیه برف اند!
از آن برف های بی موقع که
نزدیک بهار می بارد و فقط،
جان شکوفه های درختان را می گیرد!
.
.
.
دنبــــــــــــالِ شاعــــــــــر شعـــــــــــــرهای من
نگـــرد
تمــــــــام حرف هایــــــــم
رو نوشتِ توســــــت…!
.
.
.
اگر بیـــایی
این خـــون ِ دل ،خــوردنـــها را
تـــلافی نمیـــکنم
آنقـــــدر عاشقت میکنـــــم
که دیــگر نتــــوانـــی
هــــرگــز بــــروی…
.
.
.
بـایـد حـواسـم را بـیـشتـر جـمـع کـنـم
آن قـدر جـاذبـه داری
کـه تـا بـنـد افکارم را شـل مـی کـنم
تـنـهایم مـی گـذارنـد
دور تـو جـمـع مـی شـونـد !
.
.
.
جَهنــــَـمی بـپــــا میـــکنـد
دِلـــــَـم
وَقـــــتی
شــــِـــعری بیــــــایَد و
تــــو
میــــــانِ آن نَبــــاشــــی
.
…
.
.
از تو چه میگذرد در خیالم
که این چنین
قلم و کاغذ بی تابی میکنند …
.
.
.
برای یک ثانیه عاشقم باش ،
من باتری ساعتم را در می آورم !
.
.
.
طـــوفـــانــی ام مـی کــنـی
بـــا چـشمـهـایـی کـه
آرام تـــر از آرامـش اســت !
.
.
.
توشاید
از شعرهای من چیزی نفهمی
اما…
شعرهای من…
خیلی خوب تو را می فهمند …
.
.
.
ریاضی میگه دو خط موازی بهم نمیرسن مگه با شکستن یکی ،
پس من میشکنم به خاطر تو . . .
.
.
.
واقعیت است جاذبه تو
از بس جذابی
می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
.
.
.
کاش باورکنی دوست داشتنت تنها دارایی من است
با بی تفاوت ات مرددم نکن که گمان کنم آن را هم ندارم
تمنا میکنم !
.
.
.
این سکوت سنگین تو سر به سرم مى گذارد …
ادامه اش بدهى ، عاشق تر مى شوم !
.
همین چند روز پیش فکر می کردم!
می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم!
از همین چند روز پیش…
هیچ کس!
شبیه تو نیست…
.
.
.
عشق مثل پرواز است،
بالا رفتنش جسارت می خواهد ، بالا ماندنش لیاقت
!
.
.
.
در ســــتایش چشــــمهایــت
شــعری نمی توان گفت
خاضـــعانه
تنــها بــاید
تماشـــا کــرد، مســت شد، رهــا شد
.
.
.
اگه اون که کنارته تو رو بیشتر از من میخواد
اگه با اون راحتی اگه باهات را میاد
اگه روزگار بد تو رو ازم گرفته
اگه خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته
خوشبختیت آرزومه، حتی با من نباشی
.
.
.
تنها رازِ منی
تو را
به خدا هم فاش نمیکنم!
.
.
.
در خواب هم راحتم نمی گذاری ،
بی خبر می آیی ، صدایم می کنی …
تا چشم باز میکنم ، باز نیستی !
.
.
.
وقتی مرا بغل کنی
چنان جاذبه ی آغوشت به
جاذبه ی زمین غلبه میکند
که روحم به پرواز درمی آید…
.
.
.
دنبالـ کسے نیستمـ کهـ وقتے میگمـ میرمـ ؛
بگهـ : نرو !
کسے رو میخوامـ کهـ وقتے گفتمـ میرمـ ؛
بگهـ : صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو
… !
.
.
.
یکی داشت یکی نداشت
اونی که داشت تو بودی،
اونی که جز تو کسی رو نداشت من بودم
.
.
.
پلک دلم می پرد
نشانه چیست ؟!
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی !
.
.
.
وای…!
عجب غوغا میکنند
در من…،
واژه هایی که
به وزن “تو”
شعر میشوند..!
.
.
.
بیداری
تلخ ترین تراژدی ست
وقتی
تو را
در خواب دارم …
.
.
.
چه درونم تنهاست و در این تنهایی
شاخه ی خشک نگاهم گل چشمان تو را میجوید
.
.
.
بُگــــــــــــذار زمــانـــــه از حِـســـادتــــــــ
بتـرکَــد
انــــــگشتــــــان ِ مَـــــن
چـــه بـــِه انگــشتـــان ِ تــــــو مےآینـــــد
!
.
..
بعد تو دلم همیشه “در دست تعمیر است” خواهد ماند
.
.
.
خیال من…
گنجشک کوچکیست که به حیاط نگاهت عادت دارد
به طمع دانه های محبتی که هر روز میپاشی
.
.
.
پیش از تو همه را با معیارهایم می سنجیدم
!
بعد از تو همه را با تو می سنجم حتی معیارهایم را
…
.
.
.
تنهایم …
اندکی بغل می خواهم
ترجیحاً عاشقانه …
.
.
.
بن بست دنیاست برای من آغوشت …
اولین باریست که هراسی ندارم بگویم به بن بست رسیده ام
!
.
.
.
عشق یعنی آنجا که دهانها جسارت گفتن ندارند قلب ها می زنند
زیر آواز !
.
.
.
عاشقی یعنی بعد از دو ساعت اس ام اس بازی با عشقت،
شب که دلتنگش میشی دوباره میشینی
همون اس ام اسای تکراری رو میخونی !
.
.
.
آن
چشمانت
قاتل بالفطره اند!
.
.
.
گونه هایت را برای دست هایم می خواهم
پیشانی ات را برای لب هایم
خودت را برای زندگی ام
می بینی ؟
برای خودم هیچ نمی خواهم ؟!
.
.
.
تمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند
!
تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری
نخواهد رسید …
.
.
.
شبی که نباشی هوا سرد است و دلگیر
پیش بینی هواشناسی به درک
او هواشناس است ، من عاشق !
.
..
حواس من همیشه جمع بود
جمع تو
و این را معلم ریاضی نمیدانست
و مرا مردود میکرد !
.
.
.
خیال تو می ارزد به داشتنِ همه !
.
.
.
کـــاش اورژانـس “بــغـــــــل” داشــتـیـم!
زنـگــ مـی زدیم اونی که میخواستیم میومد،
خـودمــون رو مـینـداخـتـیـم تـوی بـغـــلـش
…
بـدون فـکـــر یه نـمـوره م آروم مـی شــدیـم …
.
.
.
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ، هیچ فاصله ای دور نیست ،
هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از
هم دور کند !
محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است …
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند!
.
.
.
تــــاریــک بــــاد ..
خـــانــه ی مـــردی کـه،
نــمی جــنــگد ..
بــــرای ِ زنــــی کــه،
دوسـتـش دارد …!
.
.
.
هـمه روی ِ مـــغـزم راه مـــی رونــد !
تـــــوی ِ لـــعنــتـی ،
روی ِ قـلــبــم !
.
.
.
بـــــارهــــا گفتم به تو ؛
چـشمــها ،
بــــرای ِ نـــگاه اسـت …
امّــــا ..
تـــــو ..
هــــر روز بـــا آنـها ..
حـــادثــه مــی آفــــریـــــنی !
.
.
.
ایــن کــه در آن جـــا خــوش کـــرده ای ،
دل اســت ..
نــه شـــهـر ِ بـــــازی !
تـــــاب ِ بـــــازی نـــــدارد !
.
.
.
مـــی آیـــی ،
نـئـشه مـــی شــــوم !
مـــی روی ،
خـُـــــمــار !
مــــرا بــه تـــختـه ی چـشــمـانــت ببــــند
!
تــَـــرکـــَــم بـــــده !
.
…
.
.
گــــاهــی ،
نــگـاهــی ســگ مــی شـــود !
مــی گــــیـرد ،
پــــاچــــه ی دلـــت را !
.
.
.
عــشـق ؛
زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست ..
کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ..
خـــــدا ،
بـــــرای ِ بـــــشر ..
ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد
…!
.
.
.
بــخــــــنـد !
میــــخــواهــــم ،
تــــجــدیـــد ِ حــــیــات کــــنـم …!
.
.
.
تـــــو ،
بـــا نـــان ِ داغ افـــطار میــکنــی
..
مــن ،
بـــا نــــگـاه ِ تـــــو …!
.
.
.
یادمه از بچگی ریاضیم ضعیف بود
الان ماه هاست دارم حساب می کنم و نمی دونم چطوریه که
:
من + تو = فقط من
.
.
.
وقــتی کنـــارمــی ،
جــــایــی بــرای ِ هیــچ شتـابـی نـیست
..
مقــــصـد ،
همـــــین حضــــــور ِ مـــن و تــــوسـت
…!
.
.
.
چـــشــمت را نبـــــند ..
ایـن چــشـم بنــــدی هــــای تــــو ..
جــــهـانـــــــم را ،
محـــــو می کند !
.
.
.
خواستن همیشه توانستن نیست …
گاهی فقط داغ بزرگیست که تا ابد در سینه ات می ماند
…
.
..
.
لبــــخـند کـه مــی زنـــی ..
یـــوسفـی مـی شـــــوم ..
کـه بـی هیــــچ بـَــرادری ..
در چـــــال ِ گــــونـــه ات ،
گــُـــــــــــم می شـــوم !
.
.
.
چقـــدر زیـــادی !
آنقــــدر ..
که نمـــیتوان ..
تمــــام ِ تـــو را “خیـــال” کــــرد
!
.
.
.
زندگی بی امید هم نفس مرگه ،
پس هر وقت امید کسی شدی ناامیدش نکن
.
.
.
تمـــام ِ خط خطی هــایِ من ،
شعر می شـــدنـد !
وقتـی ..
ایـن کلــماتِ وحشی ..
رام ِ تـــــــــو بــــــــود
.
.
.
به کسی که دلش تنگ نمیشه نگید :
دلم برات تنگه
پاسخ همیشه یا لبخند است
یا
تو لطف داری
.
.
.
تو هم شده ای انقلاب زندگی من ،
حالا هر چیز در زندگی ام تاریخ دار شده
…
قبل از تو … بعد از تو …
.
.
.
چنــد هــزار فِــریـــم بـاشـد هــم ،
جــا نمی شـود ..
این لبــــــخـــند ..
در قــابِ پنـــــجـــره !
دوربیـــنم “عـاشق” شـده اسـت !
.
.
.
آنقدر نگاهم را به راه آمدنت دوخته ام
که شبها فقط خواب خیابان میبینم …
.
.
.
برایم دست تکان دادی
برایت دست تکان دادم
تو به نشانه ی وداع
من از شوق دیدار
این کجا و آن کجا …
.
.
.
یــادگاری میـگذارم رویِ صــورتـت !
که بــــاد ..
هــر چـه خـواست بــــبرَد ..
جـــــــــز ،
چـشمـــهـایــت !
.
.
.
میــگویــی :
عشـق نـیست !
بـــــــــرایِ مـن امّــا…
انــکـارهــایــت ،
بهــــترین شـعرهـایِ عـاشقـانـه انـد …!
.
.
.
خوابهایم بوی تن تو را میدهند ،
نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم میگیری
… !
.
.
.
هــر چــه تَبـــَـر زدی مــــرا..
زخـــــم نـــشد !
جــــوانـــه شـــد !
.
.
.
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسون و حیرانم میکند
:
اول ، آبی دریا که میبینم و میدانم که نیست
!
دوم ، صفای باطن زیبات که نمیبینم ولی میدانم که هست
…
.
..
.
چـشـــمـانـت..
دریـــــا را ، به “مــَـــد” مـیکـــشانـــد
!
مـــــرا بـه شـــعر …!
.
.
.
هر شب به قصه دل من گوش میکنی
فردا مرا جو قصه فراموش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی
.
.
.
سیــنـه ام آییـــنـه اســت !
بــــا غـــــباری از غــم !
تـــــو امّـــا ..
بــه لبــــخــندی ..
از ایــن آییـــنــه ..
بــِــــزُدای غـُـــــبــار …!
.
.
.
چه دنیای ساکتی …
دیگر صدای تپش قلبها
غوغا نمیکند …
بی گمان همه شکسته اند …
.
.
.
گفته بودم بی تو سخت میگذرد بی انصاف !
حرفم را پس میگیرم
بی تو انگار اصلا نمیگذرد …
.
.
.
همیـشه ،
سُـرخ تــر از آتـــشم !
ولـــی انـــگـار ،
به دستِ بــــاد سپــرده مرا …
زمســتــانــت !
.
.
.
“تو بامن باش”
من دست همه اتفاق ها را میگیرم که نیفتند
!
.
.
.
به لبخند آئینه ایى تشنه ام
به آغوش بى کینه ایى تشنه ام
کسانى که از عشق دم میزنند
چرا بین ما را بهم میزنند ?
.
.
.
جــغرافـــیـایِ نــگـاهــت را ،
کشـــیـده ای …
رویِ تــــاریــخی که …
چشمهایت ،
رویِ تــُـرکمــنچــای را هــم ..
کـــــــــم مــی کـــــرد !
.
.
.
رفت و دیگر ندارمش
تقصیر خودم بود
ته این همه شعر که برایش نوشتم
نقطه نگذاشتم